|
تنهاترین تنها
|
دلا !تا کی در این زندان فریب این و آن بینی یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی سلام از شعر بالایی نخندین چون همین جوری از داخل کتاب ادبیات نوشتم خوب بگذریم اومدم بعد از کلی وقت خونه تکونی کردم فهلا . بای [ ۱۳٩٠/۸/٤ ] [ ۱۱:٠۱ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/٥/٢۳ ] [ ٤:۱۳ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
مشتی خاکم. سبک و آزاد و بی تعلق. نامی ندارم و کسی مرا نمی شناسد با باد سفر می کنم. گاهی در باغچه ای کوچک اقامت می کنم تا به ریشه ای کمکی کنم و غذای گیاهی کوچک را به او برسانم و گاهی به بیابان می روم تا خلوتی کنم و از خورشید، سکوت و سوختن بیاموزم
بسیاری اوقات اما خاک پای عابرانم خاک پای هر کودک و هر پیر و هر جوان
سال ها پیش اما تندیسی مغرور بودم با چشم هایی از عقیق، تراشیده و بالابلند
زندانی دیوار و سقف و مردم فریفته ی پیشکش و قربانی و دست هایی که به من التماس می کرد مردم خود مرا از کوه جدا کردند و تراشیدند و آوردند و بعد خود به پایم افتادند
آنها اما از من می خواستند که زمین را حاصلخیز کنم آسمان را پرباران می خواستند که گوسفندشان را شیرافشان کنم و چشمه ها را جوشان من اما هرگز نه چشمه ای را جوشان کردم و نه گوسفندی را شیرافشان و نه هرگز زمین و آسمان را حاصلخیز و پرباران
لذت تمجید، خون سیاهی بود که در تن سنگی ام جاری می شد هیچ کس نمی داند که هر بتی آرام آرام بت می شود بتان در آغاز به خود و به خیال دیگران می خندند اما رفته رفته باور می کنند که برترند من نیز باور کرده بودم تا آن روز که آن جوان برومند به بتخانه آمد پیشتر هم او را دیده بودم نامش ابراهیم بود و هر بار از آمدنش لرزه بر اندامم افتاده بود حضورش حقارتم را به رخ می کشید
دیگران که بودند حقارت خویش را تاب می آوردم آن روز اما با هیچ کس نبود بتخانه خالی بود از مردم تنها او بود و تبری بر دوش
وای بر تو، مگر تو آن کوه نبودی که مدام تسبیح خدا می گفتی؟ مگر ذره ذره خاک تو نبود که از صبح تا غروب یا سبوح و یاقدوس می گفت؟ تو بزرگ بودی، چون خدا را به بزرگی یاد می کردی
چه شد که این همه کوچکی را به جان خریدی؟ چه شد که میان خدا وبندگانش، ایستادی؟ چه شد که در برابر یگانگی خداوند قد علم کردی؟ چه چیز تو را این همه در کفرت پابرجا و مصمم کرده است؟ چرا مجال دادی که مردم تو را بفریبند و تو مردم را؟ وای بر تو و وای بر هر آفریده ای که با آفریدگار خود خیال برابری کند
من خود از شرم فرو ریختم؛ غرورم شکست و کفری که در من پیچیده بود، تکه تکه شد
ابراهیم گفت: شکستن ابتدای توبه است و توبه ابتدای ایمان و بار دیگر ایمان آوردم به خدایی که پاک است و شریکی ندارد اما مردم هرگز از پرستش بتان دست برنخواهند دشت مردم می توانند از هر چیزی بتی بسازند، و اگر چوبی نباشد که آن را بتراشند و اگر سنگی نباشد که به پایش بیفتند خیال خود را خواهند تراشید و به پای خود خواهند افتاد و خود را خواهند پرستید
کوچک تر از خویش خدایی یافتنی، خدایی ملموس و دیدنی خدایی که بتوان بر آن خدایی کرد
اما خدایی که مثل هیچ کس و هیچ چیز نیس خدایی که همه جا هست و هیچ جا نیست خدایی که نه دست کسی به آن می رسد و نه در ذهن کسی می گنجد خدایی دشوار است؛ و این مردم خدای آسان را دوست دارند
از آن خدای سهل ساختگی، حالا تنها مشتی خاکم در برابر دشواری خدا چه کنم؟
ابراهیم گفت: تو خاکی مومنی و از این پس آموزگار مردم شهر به شهر و کوه به کوه و دشت به دشت برو به یاد این مردم بیاور که از خاکند و خاک را جز فروتنی، سزاوار نیست و اگر روزی کسی به قصه ات گوش داد برایش بگو که چگونه ستایش مردم مغرورت کرد و چگونه غرور، مشتی خاک را بدل به بت می کند
من گریستم و دست های ابراهیم خیس اشک شد
او مشتی از خاکم رابه آب داد و مشتی را به باد و مشتی را در رهگذار مردم ریخت
=== گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید
[ ۱۳٩٠/٥/٢۱ ] [ ٢:۳۸ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
مــاه نــو! در پـی تفسیــر نویـی از رمضـــانـم
[ ۱۳٩٠/٥/۱٠ ] [ ۱٠:٤٥ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳٩٠/٤/٢٢ ] [ ۱۱:٤٥ ق.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
اول سلام به همگی پس از مدتی بعدش یه خبر خوش............. .. . . . . . . . . . . . اینجانب یاس پیشاپیش در تاریخ31/3/1390سالگرد تولد خودم را که فردادر تاریخ1/4/1390 است اعلام میدارم./ پس بنابراین تولد تولد تولدم تبریک [ ۱۳٩٠/۳/۳۱ ] [ ۸:٢٠ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
زنان اهل اتیوپی
این زنان اهل اتیوپی مادرزادی لب بشقابی نیستند، بلکه مادران قبیله لب های دختران خود را از کودکی به این شکل در می آورند بدین ترتیب که در کودکی طی مراسمی سوراخی درلب پائین ایجاد می کنند و یک دکمه از عاج فیل را که در نظرشان بسیار گرانبهاست داخل سوراخ قرار می دهند و بتدریج که ایام سپری می شود و دختران رشد می کنند مادران هر شش ماه یکبار دگمه بزرگتری جانشین آنها می کنند و در هفده یا هجده سالگی که قطر دکمه ها به هشت سانتیمتر می رسد و تحمل وزن آن برای لب دخترها غیر مقدور است دگمه هایی که از جنس چوب بسیار سبکی است جانشین دگمه های عاج می سازند و به مرور زمان آن را نیز عوض می کنند و دکمه های چوبی بزرگتری را جایگزین می کنند. جالبتر اینکه دختری که در این قبیله ، لب بشقابی نداشته باشد در نظر مردان و زنان این قبیله دور از تمدن است . [ ۱۳٩٠/٢/٢۱ ] [ ۸:٠٠ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
شنیده های موثق حکایت از این دارد که اولین رنجش دولت نیکولا سارکوزی از دفتر صداوسیما در پاریس بعد از پخش گزارشی درباره نیروگاه هسته ای ارودیف فرانسه و افشای سهام 50 درصدی ایران آغاز شد
مشرق: خبر اخراج کامران نجف زاده خبرنگار واحد مرکزی خبر از فرانسه تکذیب شد.
یک منبع اگاه گفت: نجف زاده در حال حاضر در حال تهیه گزارش است و بزودی تولیدات جدید وی بر روی آنتن خواهد رفت. این منبع آگاه با تاکید بر اینکه نجف زاده مدیر دفتر صداوسیما در پاریس است و در صورت اخراج وی آینده خبرگزاری فرانسه در تهران مبهم خواهد بود گفت:از ابتدای سال 89 تاکنون دهها خبرنگار و مستندساز فرانسوی به ایران سفر کرده اند و دفتر خبرگزاری فرانسه در تهران نیز فعالیت چشمگیری دارد. شنیده های موثق حکایت از این دارد که اولین رنجش دولت نیکولا سارکوزی از دفتر صداوسیما در پاریس بعد از پخش گزارشی درباره نیروگاه هسته ای ارودیف فرانسه و افشای سهام 50 درصدی ایران آغاز شد و به سرعت منجر به ممنوعیت حضور خبرنگار واحدمرکزی خبر در کاخ الیزه،مجلس فرانسه و جلسات سخنگوی وزارت خارجه شد و لی ممنوعیت خبرنگاری بجزدر محدوده های تعریف شده گسترش نیافته است.رییس دفتر نمایندگی صداوسیما تا امروزبا وجود محدودیت ها و کارشکنی ها ارتباط گسترده ای با ایرانیان مقیم فرانسه،نخبگان و مسلمانان این کشور برقرار کرده و برخی کارگردانان نام آشنای فرانسوی چون میشل لوکلرک وی را سفیر فرهنگی ایران در فرانسه خواندند. تهیه صدها گزارش متنوع موجب تحول در دفتر پاریس صداوسیما شده و البته برخی گزارش ها چون مستند ارسال خون های آلوده به ایران و "گاوبازی" در پارلمان فرانسه نیز انعکاس داشت. یکی از آخرین گزارش های نجف زاده در پاریس "کنایه ای به احمدی نژاد" بود. [ ۱۳٩٠/۱/۱٥ ] [ ٩:٠۳ ب.ظ ] [ یاس سپید ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |